شعر مادر

شعر مادر چهار شنبه 10 شهریور 1395

قطعه ای ناقابل ا زاینجانب نصراله ناصری جورشری با عنوان حمیده مادر در رثای مادر مهربانم مرحومه شهربانو سعیدی

 

ای مادر خوب و عاقل من

ای عقده گشای مشکل من

وی پرتو مهر تناهی

تابیده ز چشمه ی الهی

تو بیش ز انتظار بودی

تو آیت کردگار بودی

روزی که سرشت توسرشتند

و آن طالع و بخت تو نوشتند

جز بخت خدایخواه هر آن

دیدی ز فلک جفا فراوان

ناسازی و سازگار دیدی

نیک و بد روزگار دیدی

آنگه که زمان مادری بود

هنگام جوانه پروری بود

در بطن وجود بی مثالت

بگذاشت چو ایزد جلالت

این نطفه ناتوان احقر

رزق بدن و روانم از در

از مهر و حسان بی قرینت

وز شیره جان نازنینت

بی شائبه ام نثار کردی

الحق که چه شرمسار کردی

روز وشب ای حمیده مادر

شد صرف وجود من سراسر

بس شب که دو نرگست نخوابید

مهتاب رخت به من بتابید

از تابش مهر تابناکت

وز شیره برگ بار تاکت

پرداخته شد همه سرشتم

 وین طالع و فال و سرنوشتم

من ذره ام تو همچو خورشید

این ذره زپرتو تو جوشید

تو عالمی و من همچو گردم

بازا که به دور تو بگردم

افسوس تو را دگر ندارم

تا سر روی زانویت گذارم

آن عطر تو را ببویم از شوق

دست تو شود به گردنم طوق

یا پای تو شتسشو نمایم

با چشم تو گفتگو نمایم

صد حیف که دستت از سرم  رفت

خیر و برکاتت از برم رفت

من ماندم و این غم جدایی

مادر بگو آخرم کجایی؟

نی،غم نبود ز جایگاهت

وز منزل و مامن و پناهت

چون طبق گواهی حواسم

آنگونه تو را که می شناسم

تو نزد خدای مهربانی

در سایه سرور زنانی

او سایه چو بر سر تو دارد

کی دل غم بستر تو دارد

یارب به شفیعه دو عالم

بنمای روا تو این سئوالم

از راه تفضلاتت ای کل

بنمای به مادرم تفضل

مادر ز تو هم سپاس دارم

زان محضرت التماس دارم

اندر بر حق خدا ، خدا کن

این ناصری را همی دعا کن

نصراله ناصری جورشری

 

 

 


برچسب ها:

بحث و نظرات

ارسال نظر

لطفاَ همه فیلدها را پر کنید
نام و نام خانوادگی
ایمیل

آخرین