با چشمی گریان آمدم سویت ... خدایا

با چشمی گریان آمدم سویت ... خدایا چهار شنبه 3 شهریور 1395
  • با چشمی گریان آمدم سویت ... خدایا
  • تا خود بگیری دست من ...یارب خدایا
  • از راه لطف و مرحمت بنگر بر من
  • با یک جهان غم آمدم سویت ...خدایا
  • ای خالق هستی ...نگاهی بر من انداز
  • منگر گناهم را ...عفوم کن خدایا
  • دروادی دنیا ...جز عصیان ندارم
  • بگذر از جرم و خطاهایم ..خدایا
  • این بنده سرکش ...رو،سوی که آورد ؟
  • ای خالق بود و نبود من ..خدایا
  • رحمی بکن بر بنده ات ..که رو سیاهم
  • امید به عفوت دارم ..اکنون ،خدایا
  • شیطان را ،خود داده ای ، مهلت به هستی
  • هر دم کند او وسوسه در من خدایا
  • من که نیم آگه ز راز و رمز دنیا
  • اما کنم توبه به هر جرمم ..خدایا
  • چون آرزو یم هست بخشایی برمن
  • امیدوارم بگذری از جرم و تقصیرم ...خدایا
  • از لطف آدمها کنون دلسرد هستم
  • چشم امیدم هست .. به الطافت ... خدایا
  • در عالم هستی نشد دنیا به کامم
  • دارم کنی رحمی در عقبا .. خدایا
  • شکوه رحیمی
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  • شوخی با مولوی
  • بشنو از من چون حکایت میکنم
  • خواب دیشب را روایت می کنم
  • دیشب اندر خواب دیدم مولوی
  • شاعر دهها هزاران مثنوی
  • صاحب دیوان شمس پر گهر
  • پاسدار ملک عرفان و هنر
  • بازگشت از آن دیار ماندگار
  • زنده شد از زیر خاک آن یار غار
  • روح او از قونیه تیک آف کرد
  • یک نظر بر عالم اطراف کرد
  • قرن ها بود کز دیارش دور بود
  • یاد ایران عقل و هوشش را ربود
  • پر زد و در آسمان پرواز کرد
  • پر و بالش سوی ایران باز کرد
  • چون گذست از مرز بازرگان همی
  • زیر لب می خواند با خود مثنوی
  • هر کسی کو دور ماند از اصل خویش
  • باز جوید روزگار وصل خویش
  • او به سوی بلخ و مشرق می شتافت
  • با سماعش لایه های جو شکافت
  • گفتم ای مولای خوب و پاک ما
  • بلخ دیگر نیست جزء خاک ما
  • بلخ و خوارزم و بخارا از وطن
  • گشتته منفک و ز غوغا راحتن
  • گفت : پس کو بامیان و نخجوان
  • یا سمرقند و هرات و ایروان
  • گفتم: اینها چون زیادی بوده اند
  • شاها از کیسه شان بخشیده اند
  • باک زد،کو غیرت ایرانیان ؟
  • پس کجایند آن یلان آریان
  • شیر بی یال و دم اشکم که دید
  • شیر ایران از چه رو عزلت گزید؟
  • گفتم آن شیر مهیب و زورمند
  • گشته اکنون گربه ای خرو نژند
  • گفت : پس اندر کدامین سرزمین
  • می زنید ایرانیان راستین ؟
  • گفتمش : شیراز و رشت و اصفهان
  • زاهدان تبریز و سمنان سستان
  • مشهد و ساری اراک و بیرجند
  • عده ای هم کز ایرانیان رفته اند
  • گفت : اکنون مرز ایران کجاست؟
  • در کدامین شهر غوغاها به پاست
  • گفتمش : تهران بود مولای ما
  • لیدر تورت شوم با من بیا
  • بردمش با خود به تهران بزرگ
  • ان کلان شهر عظیم و بس سترگ
  • چون که دود شهر را از دور دید
  • از تعجب یک وجب از جا پرید
  • گفت : این دود پراکنده ز چیست
  • آتشی در نیستان یا کز خرمنی ست
  •  زود باش آتش گرفته شهرتان
  • کن خبر داروغه و آتش نشان
  • گفتمش مولا نزن تو بال و بال
  • دود خودروهاست بابا بی خیال
  • ما همه مشتاق آثار تو ایم
  • عاشق و سرمست اشعار توایم
  • نام خود بینی بهر جا بنگری
  • کافه رستوران هتل یا زرگری
  • چهارراه و هم خیابان مولوی
  • کوچه بن بست و میدان مولوی
  • گفت : من آگه نبودم انقدر
  • عاشق شعرید و فرهنگ و هنر
  • سینه ام شد شرح شرح از اشتیاق
  • تا به کی سازم به این درد فراق؟
  • دست من گیر و به آنجاها ببر
  • تا ببینم مردم کوی و گذر ...
  • بردمش با خود خیابان خودش
  • مطمئن بودم که می اید خوشش
  • از سرا و تیمچه تا پامنار
  • از سر بازارچه تا پاچنار
  • می کشاندم مولوی را با خودم
  • در میان ازدحام و دود و دم
  • بین مردم در پیاده رو موتور
  • از سربازار تا میدان حر
  • خلق در طول خیابان ها روان
  • بین خودروها ولو پیرو جوان
  • بوق و سوت و گاز و یراژموتور
  • گوئیا گم گشته با بارش شتر
  • کودکی اموال دزدی می فروخت
  • گوشی همراه و ارز و کارت سوخت
  • یک گروهی مال خر در چارراه
  • هم بساط سرقت گوشی براه
  • مولوی حیران و سگردان و مات
  • در میان سفته و پول و برات
  • بین شر خرها و دلالان ارز...
  • شد پشیمان آمده این سوی مرز
  • الغرض ملای رومی مولوی
  • در خیابان خودش شد منزوی
  • آنقدر گرداندمش بالا و پست
  • گفت او: محمود جان حالم بد است
  • من شدم سردرد از این غوغا و داد
  • آتش است این بانگ ها و نیست داد
  • جان من بر لب رسید از ازدحام
  • از هیاهو و ترافیک مدام
  • گفتم : ای رومی رند و ناقلا
  • تو ترافیک از کجا دانی بلا
  • گفت من آموختم این واژه را
  • از دو ایرانی در آنتالیا
  • نان گندم گرچه من ناخورده ام
  • لیک آن را دست مردم دیده ام
  • قلب من بگرفت از این جنجال و دود
  • بهتر از این منطقه جایی نبود ؟
  • بردمش جایی مصفا و خنک
  • قیطریه – زعفرانیه – ونک
  • مارکت و پاساژ و کافی شاپ و مال
  • تا مگر یادش رود آن قیل و قال
  • چونکه ا و برچسب قیمت ها بدید
  • نعره ای زد جامه اش بر تن دردید
  • رو بصحراها و بیابان ها نمود
  • گفتمش ای شیخ این حالت چه بود؟
  • گفت بخشیدم عطایش برلقا
  • این چه بلوایی است یارب خالقا
  • هم شلوغی دود  واین آلودگی
  • هم گرانی آخر این شد زندگی ؟
  • ای د صد رحمت به روم و ترکیه
  • این وطن انگار هر کی هرکیه
  • بازگردم بر فرارم که ممات
  • بهتر از اینگونه در قید و حیات
  •  
  •  
  •  
  •  

برچسب ها:

بحث و نظرات

ارسال نظر

لطفاَ همه فیلدها را پر کنید
نام و نام خانوادگی
ایمیل

آخرین