با شما برای شما...

 با شما برای شما... یک شنبه 22 آذر 1394





درد دل مردم: من میگم به جای تو... با شما برای شما...

آقا مثلاً ما بیمه هستیم بیشتر دارو های مورد نیاز مردم بدلیل فشارهای عصبی  و کمبود  تغذیه درست تقویتی  است و جالب این است که بیمه قبول نمی کند و ناچار ما آزاد خریداری می کنیم این یعنی چه ...

 

 

هنر را سیاسی نکنیم .

آقا شما لااقل انعکاس بدهید این که هنر مندان، سیاسی نیستند هنرمند از مردم است و از جنس مردم  هنرمند زبان مردم است چه نقاش چه بازیگر و شاعر، خلاصه او هنرمند است و چشم وچراغ این ملت او با حضورش کنار مردم به مردم دلگرمی و آرامش می دهد تمام کاری که ملت و دولت برای هنر مندان می کند این است که پس از مرگش  نامش را به نکوهی ببرند.  و لااقل قبری در جوار دوستان هنرمند دیگرش در اختیارش قرار دهند حالا اگر یکی در دورانی هنرمند بوده و زیسته که شاهی  ظالم بر مملکت حکومت می کرده به این بنده ی خدا چه ربطی دارد و یا اینکه در دوره ای قلمش را بر خلاف میل دولتی چرخانده که نمی شود منکر هنرمند بودنش شد و خلاصه هنر را سایسی نکنیم و لااقل قبری دراختیار این هنر مندان که چشم وچراغ ملت هستند و در هر صورت  نام و یادشان در تاریخ ثبت و ضبط میشود، این بسیار درد ناک است که هنرمندی سالها تلاش هنری کند و حتی قبری در قطعه هنرمندان به او اختصاص نیابد. اما  شخصی با اندک سابقه هنری،  بزرگ نما یی کنند البته آن هم به جای خودش نیکوست اما تفاوت از کجا تا به کجا است!



آقا ببخشید ...

 رفتیم ملاقات بچه مون تو بخش اعصاب و روان بیمارستان ، می بینیم صد رحمت به زندان و ندامتگاه ،هیچ اثری از بیمارستان بودن که نیست بماند. یک اتاق را مثل زندان با کف  و دیواره های سرامیکی پوشانده و گویا دوش یا حمام بوده است درو نرده ای  برایش گذارده اند و اسمش شده اتاق ایزوله  یا قرنطینه ویژه بیمار ان خاص!  به درخواست بیماران داخل بخش رفتیم برایشان کتاب بیاوریم  می بینیم شکر خدا در سالن انتظار بیمارستان کتابهایی برای مطالعه قرار گرفته  ولی مهمترین کتاب موجود درآن « کتاب روابط همسایگان و اشی مشی است! خدا وکیلی شما بفرمائید من مراجعه کننده چند وقت دیگر کارم به این بیمارستان، بعنوان بیمار اعصاب و روان خواهد رسید؟

 


پیام تلگرامی وزیر بهداشت درباره حادثه

بیمارستان خمینی‌شهر/ ماجرا آنطور که

 

رسانه‌ای شد، نیست

 
 
دکتر حسن هاشمی

سیدحسن هاشمی،‌وزیر بهداشت شامگاه ۱۷ آذرماه ۹۴ در پیامی در کانال تلگرامی خود، توضیحاتی درباره ماجرای کشیده شدن بخیه از صورت یک کودک ۵ ساله در بیمارستانی در خمینی‌شهر اصفهان ارائه کرده است.
































به گزارش ایسکانیوز و به نقل از خبرآنلاین؛ متن پیام وزیر بهداشت به شرح زیر است؛

درباره حادثه تلخ بیمارستان خمینی شهر اصفهان؛ دو نکته دارم. یکی با مردم، و دیگری با همکارانم.

به مردم مهربانمان می گویم که بعد از تحقیقات مفصل دو تیم بازرسی از وزارت بهداشت، روشن شده روایت هایی که برخی شبکه های اجتماعی و خبری، از رفتاری غیرانسانی در اورژانس بیمارستان ارائه کردند، صحیح و کامل نبوده است.

جزئیات حادثه را همکارانم بیان کرده اند و اکنون روشن است. تکرار نمی کنم. اما نمی توانم شگفتی ام را از ترویج ناشایست بی اعتمادی میان اقشار مختلف جامعه ابراز نکنم؛ آنهم میان بیمار و کادر پزشکی.

به مردم عزیز اطمینان می دهم که مهم تر از حقوق آنان، هیچ مصلحت و ملاحظه ای در کار ما نیست؛ و برخورد شدیدی که با دست اندرکاران و مقصرین این حادثه صورت گرفته، نه به دلیل بزرگی جرم، که حاکی از اهتمام همه خدمتگزاران شما در عرصه بهداشت و درمان است؛ بر اینکه تضییع عامدانه اندکی از حقوق بیماران نیز در نظام سلامت، قابل اغماض نیست.

اما سخنی نیز با همکاران پزشک و پرستاران شریف و خدوم. حق می دهم دلشکسته و آزرده باشید از اینکه قصور یا اشتباه فردی، سبب شده خدمات فداکارانه شما در دور افتاده ترین نقاط و در سخت ترین شرایط، زیر سوال برود.

مگر نه اینکه؛ در همین چند هفته گذشته، سه نفر از پزشکان نخبه و جوان، جانشان را در راه خدمت به مردم از دست دادند؛ آقای دکتر عزت الله صادقی جراح و فوق تخصص عروق در کرمانشاه، خانم دکتر شهپوری در مسیر خدمت رسانی به زایران کربلا و دکتر پویان، متخصص جوان جراحی مغز و اعصاب، آنهم در اولین روز خدمت خود در کاشمر.

ایمان دارم، مردم ما قدرشناس خادمان خود هستند. همچنان که یقین دارم، جامعه خدوم پزشکان و پرستاران کشور هم در مسیر پرفراز و نشیب خدمت به مردم، همچنان استوار خواهند ماند.

برای صدرای عزیز و پر جنب و جوش هم آرزوی سلامتی می کنم. امید که خود روزی در لباس مقدس پزشکی به مردم خدمت کند.

 

 آقای وزیر : اسم بچه من هم صدراست!

در اخبار و گزارشها آمده آست که پزشکی در شهرستانی برخورد ناشایستی با یک کودک چهارساله به نام صدرا داشته و بدلیل عدم پرداخت هزینه ی بخیه، ناچار بخیه را دوباره شکافته است! شاید کمی بی انصافی باشد اما اگر من می توانستم، به این پزشک و پرسنل وظیفه شناس و درست کار و ... نشان لیاقت داده و بعنوان کارمند وظیفه شناس تقدیر ویژه ای از ایشان به عمل می آوردم و جای تعجب است که همواره در این گونه موارد ،افراد دون پایه و وظیفه شناسی مانند این پزشک و کادر بیمارستان، مورد باز خواست و تنبیه قرارمیگیرند!

مگر این کار در ایران برای اولین بار اتفاق افتاده؟ مگر همین چند ماه پیش مادر معتادی سر فرزندش را بعد از زایمان از تن جدا نکرد؟ چراکه هزینه بیمارستان را نداشته که بدهد؟ مگر گذر هیچ کس به بیمارستان های دولتی ایران نیفتاده که تا قبض دریافت نکنند حتی در بخش اورژانس نیز رسیدگی صورت نمی گیرد.

همین هفته گذشته درست در تاریخ 28/8/1394 فرزند من هم که دست برقضا نامش صدرا است بدلیل آسیب دیدگی در چشمش به بیمارستان فارابی در دل تهران، پایتخت ایران برده شد و چشم،نه چانه،  آن هم برای آسیب دیدگی نه پارگی ،آن هم اورژانس نه درمانگاه برده شد اما برطبق قوانینی که بی شک از طرف یک سیستم اداری  وشخص وزیر، آن هم وزیر دولت اقتدار و امید،آن هم وزیر ی که فوق تخصص چشم دارد و از هر شخص دیگری به اهمیت چشم و چشم پزشکی واقف است. اول به صندوق برای دریافت قبض معرفی وسپس به معالجه در بخش اورژانس انتقال یافت!تازه حتما باید برای پرداخت، کارت عابر داشته باشی و به صورت نقد دریافت نمی شود .

لازم نیست هیئتی از پزشکان و متخصصین به دیدن آن شهر و خانواده بروند و از نزدیک، جریان را دنبال کنند. به اولین درمانگاه و یا بیمارستان دولتی سری بزنید متوجه می شوید ! یعنی واقعاً خبر ندارید؟

حالا اینکه من بد بخت ،کسی را نداشتم که بگویم و رسانه ای کنم و یا ترسیدم و یا اساساً نیازی نمی بینم و یا بگه که چی بشه و یا اینکه انقدر این گونه موارد ساده و ابتدائی است که گفتنش لازم نیست  و مگر می شود وزیر این مملکت نداند که چه دستورالعملی در درمانگاه و بیمارستانها برای پذیرش بیمار صادر شده ،همه و همه باعث شد که چیزی نگویم ولی حالا که همه میگویند، من هم تنها بدلیل دفاع از حقوق آن پزشک وظیفه شناسی که  بجرم انجام وظیفه دارد محکوم می شود میگویم .

عزیزان،آن پزشک مانند هزاران پزشک دیگر و کارمند بخش خدمات،  تنها وظیفه ای را که به آنها محول نموده اید را به نحو احسن انجام می دهد و قانون گذار محترم که بیمارستان و در مانگاه دولتی را موظف به انجام این گونه دستورات می نماید مقصر است.

 هیچ کس حق اعتراض ندارد به اینکه اول بیمار را به بخش اورژانس ببرید و خدمات لازم را به وی برسانید، بالاخره هزینه های این خد مات پرداخت خواهد شد. با ور کنید ما پزشک بد نداریم...قوانین باید باز نگری شود...

سازمان تامین اجتماعی یکی از بزرگترین اداراتی است که بیشترین سرمایه ها را در اختیار دارد و حتی بیشتر هتل ها و مراکز جهانگردی و ایرانگردی را بدلیل طلبش از این سازمان مصادره نموده و در اختیار دارد این تشکیلات، وقتی در سرویس دهی به  اعضاءخود کم لطفی می کند باید به چه کسی شکایت نمود؟ این همه سرمایه و درآمد از جیب چه کسی چند ماه آینده بیرون میزند و صدای اختلاصش کی در می آید؟ مسئولین دلسوز نظام ،چقدر باید دنبال دزدان  بیت المال باشند ؟چه کسی پاسخ گوی آبروی نظام  که ثمره خون شهدا است خواهد بود؟ این ملت چقدر باید تحمل کند و رفتار و قوانین غیر اخلاقی و ناپسندانه ی تنی چند نابخرد و نا دان دوست نظام را پذیرا باشد؟

امید واریم به خود بیائید آقای وزیر محترم، یا شما میدانید که چه اتفاقی در تشکیلاتتان می افتد که خوب هیچ،و یا نمی دانید که باز هم هیچ...

در اینجا یاد ابیاتی از یک شعر زیبا افتادم که بد نیست تقدیم تان نمایم:

سخن عشق تو بی آنکه براید به زبانم

 رنگ رخساره، خبر می  دهد از حال نهانم

 گاه گویم که بنالم زپریشانی حالم

 باز گویم که عیان است چه حاجت به بیانم

 

جعفر صابری

نوشتهای در روز تولدم...

میگن در یزد، خانم معلمی پس از چند بار آموزش درس از شاگردانش پرسید :

چه کسی متوجه نشده است ؟

سه نفر از شاگردان دستشان را بالا بردند....

معلم گفت : بیایید جلوی تخته و چوب تنبیه خود را از کیفش بیرون درآورد .

تمام دانش آموزان جا خوردند و متعجب و ترسان به خانم معلم نگاه می کردند .

معلم به یکی از سه دانش آموز گفت :

پسرم! این چوب را بگیر و محکم به کف دست من بزن !

دانش آموز متعجب پرسید :به کف دست شما بزنم ؟به چه دلیل ؟

معلم گفت: پسرم مطمئنا" من در تدریسم موفق نبودم که شما متوجه درس نشدید...!!! به همین دلیل باید تنبیه شوم!

دانش آموز اول چند بار به دست معلم زد و معلم از درد سوزش دستش، آهی کشید و چهره اش برافروخته شد .

نوبت نفر دوم شد . دانش آموز دوم که گریه اش گرفته بود، به معلم گفت :

خانم معلم ! به خدا من خودم دقت نکردم و یاد نگرفتم . من دوست ندارم با چوببه دست شما بزنم .

از معلم اصرار و از دانش آموز انکار !

دیگر ،تمامی دانش آموزان کلاس به گریه افتاده و از بازیگوشی های گاه و بیگاه داخل کلاس ،هنگام درس دادن معلم شرمسار بودند....!!!

از آن روز دانش آموزان کلاس از ترس تنبیه شدن معلمشان جرأت درس نخواندن نداشتند .

و اما نتیجه ......

این داستان واقعی در یزد مصداقی برای مسئولان مملکت است که در حوزه ای اگر خطایی از مخاطبان حوزه آن ها سر زد ،خود را باید تنبیه نموده تا الگویی برای رسیدن به جامعه سالم باشیم....!!!

اگر هر کدام از مدیران در حوزه فعالیت خود این گونه عمل کنند ....

مملکت و جامعه ای انسانی خواهیم داشت .


برچسب ها:

بحث و نظرات

ارسال نظر

لطفاَ همه فیلدها را پر کنید
نام و نام خانوادگی
ایمیل

آخرین